سر راست
 
 

پرونده ی این وبگاه برای همیشه بسته شد

ای کاش میشد بیشتر برای خدا می نوشتیم

خداوندا مارا ببخش

ببخش ای مهربان ترین مهربانان



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩۱/۱/۱۸ :: ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ :: توسط : احسان

خیلی وقت است با تو خلوت نکرده ام

دلم برایت تنگ شده است

 

راستش را بگویم فراموش ات کرده بودم

فراموش کرده بودم ات  ،  تویی که فراموش ام نکردی

تویی که مهربان ترین مهربانانی

 

فراموش کرده بودم ات

تویی را که همواره در در پس لحظه های تلخ ام   نگرانم بودی

تویی که در عمق فاجعه هایم نیز فراموش ام نکردی

 

فراموش کرده بودم تویی را که همواره یادم می کردی

و نبودم قابل این همه لطف

و نبودم به فکرت

 

فراموش کرده بودم ات

حتی در آن رکوع ها و سجود ها

حتی در قنوت  و تشهد

حتی در تسبیحات سه گانه ام

فراموش کرده بودم ات

 

در همان سجود ها که در خیال خام خود در مقابل تو سر فرود می آوردم

اما در همان سجود ها هم فراموش ات کرده بودم و خدایان جدیدم را می پرستیدم

اما تو

اما تو در همان لحظات هم با من بودی

و فراموش ام نکردی

 

اما فراموشت کرده بودم

فراموش ات کرده بودم ای مهربان ترین مهربانان

مرا ببخش



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/۱٠/٢۸ :: ٧:۳٠ ‎ب.ظ :: توسط : احسان

سلام خدا

 

امروز را با ورق زدن خاطرات کودکی ام گذراندم

آن روز های دوست داشتنی

آن روز ها که کسی نبود

میانمان

آن روز ها که معیار دوست داشتن ام

به  اندازه ی دستان بازم بود

 

اما حالا که بزرگ شده ام

باز هم دوست ات دارم

اما نه به اندازه سابق

معیارم تغییر کرده است

 

دوست ات دارم  تا حدی که بخاطر ات به زحمت نیفتم

دوست ات دارم  اما نه به اندازه ای که  بخاطرت ، دور چیزی که دوست اش دارم را خط بزنم

دوست ات دارم اما نه به مقداری که گناهان ام را کنار بگذارم

 

خدایا این است همه ی دوست داشتن من

و نمی دانم

برای چه پای من مانده ای؟

برای چه؟



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/٧/۱۸ :: ٩:٥٩ ‎ب.ظ :: توسط : احسان

نمی دانم

 

 

ترس تمام وجود ام را در بر گرفته است

زیرا خوب می دانم معنی فرصت را

خوب می دانم معنی حجت را

 

وقتی فرصتی به این بزرگی

به این زیبایی می دهی

 

شک تمام وجودم را در بر می گیرد

شاید ...

 

 

 

زیرا خدای من

منی که هر گاه آزمودی ام

خطا کردم و خطا

 

 

 

چرا فرصت؟

چرا آزمایش؟

 

 

خودت به خیر بگذران

ای مهربان ترین مهربانان



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/٧/۳ :: ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ :: توسط : احسان

امروز را هم از تو غافل بودم

از تویی که هیچ گاه از من

از دل من غفلت نکردی

 

و حال که به تو بر می گردم

چقدر به هم ریخته ام

و چقدر غمگین

اینهاست کوله بار من

از سفر

به دامانی غیره تو

 

اما تو چه برای من هدیه آوردی خدای من

جز نیکی

جز آرامش

جز اطمینان

 

آرامش

 

آرامش مهمترین چیزیست که من از دست داده ام اش

و چه زیبا بود آن دم که در دامان تو

می نشستم و به لبخند مهربان تو می نگریستم

 

 

 

آه خدای من

چرا باز فرصت برگشت را به من دادی؟

زیرا می دانی باز هم ترک دامان خواهم کرد

 

و باز هم غم به سراغم خواهد آمد

 

و خودم هم خسته شده ام از این تکرار و تکرار و تکرار

خسته ام ای مهربان ترین مهربانان



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/٦/۱٦ :: ۸:٢۸ ‎ب.ظ :: توسط : احسان

 

افکارم را ویرانی در بر گرفته است خدای من

از وقتی که

دیدم ات

در هزار سوی خیال

دیدمت

هنگامی که هزاران فرسنگ دور می شدم از جلالت

از جبروت ات

 

دیدمت وقتی در این دوری

زیر لب کفر می بستم به وجود مقدس ات

 

دیدم ات

همواره با لبخند

دیدم ات که چگونه به انتظار من نشسته ای

و چگونه برایم نگرانی

دیدم ات

وقتی گرگ ها پرسه می زدند

دور و برم

دیدم ات که چگونه برایم دل می سوزاندی

 

و دیدم ات

آن روز که همه و همه

تنهایم گذاشتند

و رفتند

 

اما تو ماندی

با تمام معصیت هایم

مرا به آغوش کشیدی

و آن دم فقط تو برایم مانده بودی

ای مهربان ترین مهربانان

 

اما من باز هم ترک آغوش کردم

به دامانی پناه بردم که تو مرا

دور می ساختی از آن

و آن دم که پشیمان شدم از آن دامان

 

باز دیدم ات

و تو هنوز همان خوب دیروز بودی

ای عاشق ترین معشوقین

 



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/٦/۱٢ :: ٢:۱٦ ‎ب.ظ :: توسط : احسان

گاهی زیاد

می گیرد دلم

گاهی پرشان خاطرم می کند

غصه های دور و برم

و گاهی خسته می شوم از زندگی

 

 

 

اما با اولین بارش بارن رحمت ات

تو را حس می کنم

و نجوایی در دلم

به آرامی حرف های ماهی ها می گوید

 

هنوز هم خدا هست

 

راست می گوید

 

و هنوز هم هستی

ای مهربان ترین مهربانان



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/٦/۱۱ :: ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ :: توسط : احسان

بشنو صدایم را

که می خواند تورا

 

که می خواهد باشد در آغوش پر مهر تو

 

وآه که نمی شود

و آه

و آه

 

و آه

 

آه که نمی شود

وای بر این دل سیاه من

من تورا می خواهم

 

اما

دلم با من نیست

باید بیرون انداخت

این دل را

وقتی سودای غیر تو را دارد

باید نابود گردد

وقتی مانع است

تا من

به زیبا ترین معشوق عالم برسم

 

ای عشق

تا تو هستی و تو می درخشی

چه نیازیست به خواهش های نفس

چه ملولیست از نبود دل

 

تا وقتی من تورا می خواهم

و

تو نیز ...

 

بی خیال از نبود دل

بی خیال از نبود

آرامش

و بی خیال

از همه ی دنیا خواهم بود

 

زیرا معشوقی بزرگ تر از تمام دنیا دارم

دوست ات دارم

ای مهربان ترین مهربانان



موضوع مطلب :

ارسال شده در تاریخ : ۱۳٩٠/٦/۱۱ :: ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ :: توسط : احسان
درباره وبلاگ
احسان
آنجا که حسین (ع) در صحنه است‌٬ اگر در صحنه نباشی٬ هرکجا میخواهی باش٬ چه ایستاده در نماز٬ چه نشسته در شراب٬ هر دو یکیست....

موضوعات
 
صفحات وبلاگ
نويسندگان
RSS Feed